یه بار یه نفر خیلی زیادی فکر کرد…
یه بار یه نفر خیلی زیادی فکر کرد. انقدر زیاد که مغزش باد کرد و بزرگ شد. سرش…
یه بار یه نفر خیلی زیادی فکر کرد. انقدر زیاد که مغزش باد کرد و بزرگ شد. سرش…
چندوقت پیش با یه نفر جروبحثم شد. معتقد بود که دارم به خودم دروغ میگم که از زندگیم…
اومدم دانشکده برای ثبتنام توی راه سوار تاکسی، با مسافر بغل دستی گپ میزدیم. از این آدمهای خوشمشربی…
چند روز پیش سیوپنج ساله شدم. چقدر سیوپنجسالگیم با اون چیزی که تصور میکردم قراره باشم فرق داره.…
یه چیز جالبی که تازگیها کشف کردم اینه که یه سلسله صفتهایی برای خودم قائلم که حتی اگه…
امروز دست کردم توی کشوی لباسم تا جوراب بردارم دیدم که چندتا از لباسهایی که ته کشوم مونده…
سالها پیش دانشجوی روانشناسی که بودم، یکی از بچههای گروه کوهنوردی سوال جالبی از من پرسید، گفت روانشناسها…
یه سری تجربهها هست توی زندگی که وحشیانه و بیرحمانه میاد میزنه زیر همهی دلخوشیها و توهمهایی که…