یه سری تجربه‌ها هست توی زندگی
که وحشیانه و بی‌رحمانه میاد می‌زنه زیر همه‌ی دل‌خوشی‌ها و توهم‌هایی که برای خودت درباره‌ی امنیت و امن بودن دنیا ساختی.

در مورد این که یه قدرتی به دست آوردی و به اندازه‌ی قبل آسیب‌پذیر نیستی و امنیت مالی داری یا مورداعتماد دیگرانی یا هر چیز دیگه‌ای …

گاهی زندگی، این موجود هوس‌باز و در عین حال هیجان‌انگیز
میاد و بازیگوشانه،
بدون هیچ دلیل خاصی
همه‌ی بساطی که با خوش‌دلی و یه کمی ساده‌لوحی برای خودت چیدی رو به هم می‌ریزه و میره

تازگی‌ها یه همچین کاری باهام کرده

در حالی که هاج‌ و واج یک ماهی که از ماجرا گذشته رو مرور می‌کنم و تازه دارم ابعاد ماجرا رو تجربه می‌کنم،
با خودم فکر می‌کنم که به این‌جور هوس‌بازی‌های زندگی نیاز دارم. به این سیلی بی‌رحمانه نیاز داشتم، تا خوابم نبره.
داشت خوابم می‌برد آخه.