چند روز پیش سیوپنج ساله شدم.
چقدر سیوپنجسالگیم با اون چیزی که تصور میکردم قراره باشم فرق داره.

چقدر این کسی که الان هستم رو بیشتر دوست دارم.
چه مسیر عجیب و پیچیدهای رو اومدم تا به این کسی تبدیل شدم که الان هستم.
الان داشتم برای خودم خیالات منفی میبافتم
که روزای شلوغ و احتمالاً سختی در پیشه.
چون میخوام دکتری بخونم و میخوام پولشو خودم دربیارم.
ولی وقتی یاد این افتادم که چقدر خندهداره که فکر کنم میتونم آینده رو پیشبینی کنم، یه کمی تسکین پیدا کردم.