من معتقدم اگرچه انگیزه داشتن برای تغییر بسیار مفید است؛ اما برای تغییر نیازی به انگیزه ندارید.

بگذارید برایتان توضیح دهم که چرا چنین ادعایی دارم. این ادعای بزرگی است، مگر نه؟ همچنین در ادامه برایتان از یک روش علمی و کاربردی برای تغییر بدون نیاز به انگیزه خواهم گفت.

در ابتدا شاید پذیرش این موضوع آسان نباشد. مگر یک عالمه ضرب‌المثل و جمله‌ی قصار در این مورد نداریم؟

  • ترک کارهای بد، انگیزه‌های خوب می‌خواهد
  • برای ترک، فقط یک جو اراده لازم است
  • اگر خودت نخواهی هیچ‌کس نمی‌تواند تغییری در تو ایجاد کند
  • فلانی معتاد است و نمی‌شود برایش کاری کرد
  • تا خودش نخواهد تغییری نمی‌کند
  • و …

شاید به‌نظر برسد که با این جمله‌ها دارم کل ماجرای روان‌شناسی و تغییر را زیر سؤال می‌برم. مگر می‌شود برای تغییر به انگیزه نیاز نداشته باشیم؟

تغییر بدون آگاهی!

تغییر بدون نیاز به انگیزه

راستش را بخواهید خیلی اوقات، تغییر بدون اینکه حتی از آن آگاه باشید یا اراده‌اش کرده باشید، اتفاق می‌افتد. مثلاً چند نفر را می‌شناسید که برای تبدیل شدن به یک سیگاری یا فرد مصرف‌کننده‌ی مواد تصمیم گرفته باشند؟ یا حتی برای اینکه یک شهروند خوب شوند که همیشه کمربند ایمنی‌اش را می‌بندد، برنامه‌ریزی کرده باشند؟

شاید پیش خودتان بگویید که «خوب سیگاری شدن که انگیزه نمی‌خواهد، لذت سیگار خودش انگیزه است» حق با شماست. این‌جا نکته‌ ظریفی وجود دارد. درست است،

معمولاً مغز، کاری که پاداش -لذت- همراهش باشد را به‌عنوان رفتاری مفید در نظر می‌گیرد و اگر غیر از این باشد، آن رفتار دیگر تکرار نمی‌شود.

منظور از انگیزه چیست؟

در واقع همین لذت انجام دادن یک کار است که ما اسمش را انگیزه می‌گذاریم. در اینجا کاری به معنای علمی انگیزه نداریم. در زبان محاوره، بیشتر اوقات انگیزه را با پاداش انجام یک کار، یکی فرض می‌کنیم.

اجازه دهید منظورمان از جمله‌ «شما برای تغییر نیازی به انگیزه ندارید» را توضیح دهیم. درواقع خیلی اوقات تغییرات در شما بدون این که حتی از آن باخبر باشید، رخ می‌دهند. البته باید اذعان کنیم که داشتن انگیزه‌ی کافی، تغییر را بسیار ساده‌تر می‌کند. در واقع برای ساختن عادت‌ها باید از انگیزه یا همان پاداش استفاده کنیم.

انگیزه
استارت ماشین به عنوان استعاره‌ای از انگیزه

اینکه اشتیاق و میل اولیه‌ای برای تغییر داشته باشید، عالی است؛ اما اگر چنین اشتیاقی نداشتیم، چه کار کنیم؟ نکند به خاطر موانع زیادی بر سر راه قرار دارند، انگیزه‌مان را از دست دهیم. خبر خوب این‌جاست که همیشه برای تغییر، به انگیزه نیاز ندارید.

برای توضیح این نکته از یکی دیگر از ویژگی‌های مهم مغز استفاده می‌کنیم. مغز، به‌شدت وابسته به اطلاعات دیداری است. جالب است بدانید که در بدن هر فرد، حدود ۱۱ میلیون گیرنده‌ی حسی وجود دارد که حدود ۱۰ میلیون از آن‌ها به بینایی مربوط هستند. به زبان ساده می‌شود گفت که عقل‌مان واقعاً به چشم‌مان است!

حتماً این ضرب‌المثل را شنیده‌اید که می‌گوید «از دل برود هر آنکه از دیده برفت». می‌شود این ضرب‌المثل را به همه آن چیزهایی که می‌بینیم، نمی‌بینیم، افرادی که هر روز با آن‌ها تعامل داریم، افرادی که مدت‌هاست ندیده‌ایم و … ربط داد. از این ویژگی مغز می‌شود به‌خوبی برای تغییر بدون نیاز به انگیزه استفاده کرد.

مهندسی محیط، راه‌حلی برای ایجاد تغییر بدون نیاز به انگیزه!

گاهی اوقات می‌توانید با طراحی هوشمندانه‌ محیط اطراف‌، تاثیر مثبتی بگذارید. به همین دلیل می‌شود گفت که در چنین شرایطی شما برای تغییر، به انگیزه نیاز ندارید.

در واقع یک پزشک مراقبت‌های اولیه‌ بیمارستان، خانم آن تورندایک در این باره یک مطالعه‌ی مفصل انجام داد. او نشان داد که فقط با تغییر چیدمان سالن نهارخوری کافه‌تریا، می‌توانند طی سه ماه، فروش نوشابه را ۴/۱۱ درصد کاهش و فروش بطری آب را ۸/۲۵ درصد افزایش دهند. 

درواقع همه‌ این تغییرات را در حالتی ایجاد کنند که حتی یک کلمه با کسی درباره‌اش صحبت نکرده باشند. همان‌طور که کارکنان بیمارستان محل کار خانم تورندایک، نیازی به انگیزه برای بیشتر آب نوشیدن نداشتند، شما هم در شرایط خاص، برای تغییر، به انگیزه نیاز ندارید.

برای این کار می‌توانید در انگیزه و انرژی مغزتان برای حفظ کردن تغییر را صرفه‌جویی کنید و محیط‌تان را دستکاری کنید یا به اصطلاح مهندسی محیط کنید و از تأثیرش لذت ببرید.

مهندسی محیط و نقش آن در تغییر

من -سپیده بخت- در یک سخنرانی درباره‌ عوارض مصرف سیگار و روش‌های پیشگیری از آن، نکته‌ی جالبی شنیدم. سخنران می‌گفت: «از مراجع‌تان بخواهید، جای سیگارش را عوض کند. مثلاً اگر همیشه آن را در جیب شلوارش می‌گذارد، آن را داخل کیفش بگذارد. همین که مجبور می‌شود به دنبال آن بگردد، باعث می‌شود که خیلی از مواقع از سیگار کشیدن منصرف شود.»

در گروه‌درمانی‌های کاهش وزن همیشه به مراجعان پیشنهاد می‌کنیم که مهندسی محیط را جدی بگیرند. محیط خانه و محل کارشان را از غذاهای ناسالم پاک کنند. این جاها را از میوه پر کنند و ببینند که همین کار ساده، چه تاثیر جالبی روی عادت‌های غذا خوردن‌شان خواهد گذاشت.

بهانه‌های مغز قصه‌گو، مانعی برای تغییر

مغز عاشق داستان است. داستان‌هایی که قصه‌ یک تغییر رویایی و ناگهانی به خاطر پیدا کردن انگیزه‌ی خیلی زیاد را روایت می‌کنند، برای مغز بسیار دوست‌داشتنی است.

همه قصه‌هایی از اطرافیان خود شنیده‌ایم که مثلاً «پدربزرگم یک شبه سیگار را کنار گذاشت و دیگه هم لب بهش نزد» یا «فلانی به خاطر عروسی خواهرش، سه ماهه چهل کیلو کم کرده». از طرفی عاشق این داستان‌ها می‌شویم؛ زیرا به ما این امید را می‌دهند که اگر آن انگیزه‌ رویایی را پیدا کنیم، آن‌وقت تغییر کار سختی نیست.

شاید پیدا کردن انگیزه‌ گمشده از بهانه‌هایی است که بخش قصه‌گوی مغز شما می‌بافد و شما آن را مشتاقانه باور می‌کنید. شاید این خبر که در واقع شما برای تغییر به انگیزه نیاز ندارید، خیلی خوشحال‌تان نکند؛

اما اگر دوست دارید تغییری ایجاد کنید، روی‌هم‌رفته این خبر خوبی است! در ضمن پیشنهاد می‌کنم که به مقالۀ «نقش مغز در فرآیند تغییر» هم سری بزنید و با تأثیر دانش مغز در تغییر بیشتر آشنا شوید.

 

این مقاله قبلاً در سایت باشگاه تغییر، با عنوانی مشابه و با نام خودم منتشر شده است. حق امتیاز تصاویر استفاده‌شده در مقاله هم متعلق به مجموعه باشگاه تغییر است.