به نظر من مهمترین قانون روانشناسی اینه: «از هیچکسی، هیچ کاری بعید نیست».
خیلی سال پیش، یادمه از یه دوستی دلخور بودم. تو جلسه مشاوره این موضوع رو گفتم. جواب رواندرمانگرم به قدری قشنگ بود که شد آویزهٔ گوشم برای همیشه. خانم دکتر ابراهیمزاده با لبخند گفت: «تو هنوز هم از کارهای آدمها تعجب میکنی؟ هنوز آدمها را نشناختی؟»
این روزها اتفاقاتی برام افتاده که دوباره به یاد این گفتگو افتادم. اتفاقاتی که باعث شده بفهمم آدمها خیلی پیچیدهتر از اونی هستند که فکر میکنیم. راستش فهمیدم دوستی که خیلی بهش احساس نزدیکی و صمیمیت میکردم، ماهها داشته بهم دروغ میگفته. اونم به این دلیل که بهم اعتماد نداشته. این موضوع برام دردناک بود. بیشتر به این دلیل که فکر میکردم برای این دوست خیلی مایه گذاشتهام و همیشه پشتیبانش بودم. یه مقداری این احساس که علیرغم شغلم، منی که سالها روانشناسی خوندم، موضوع رو خیلی ساده دیده بودم، باعث میشه که بیشتر ناراحت بشم.
ولی خب، طی این سالهایی که به عنوان روانشناس کار کردم، هیچ دو تا آدمی رو ندیدم که شبیه هم باشند. از اون طرف اینقدر قصههای عجیب و غریب شنیدم در مورد آدمها که نگو و نپرس. همین تجربهها باعث شده که این روزها، از دیدن نیمهٔ پنهان اطرافیانم و اتفاقاتی که برام افتاده، زیاد ضربه نخورم. هرچند نمیتونم بگم که اصلاً ضربه نخوردم.
پینوشت مهم
الان بعد از چندین روز، دارم این جملهها رو به متن اضافه میکنم. حالا که یه کمی از اتفاقات دردناک اون روزها فاصله گرفتم و دور شدم، داشتم به این موضوع فکر میکردم که حرفهای من ممکنه روی آدمها تأثیر بدی داشته باشه. راستش ما آدمها همینطوری هم ذاتاً بدبین هستیم (قبلاً برای باشگاه تغییر یه مقاله کوتاه در این مورد نوشتم، اینجاست). نمیخوام این بدبینی رو بیخود و بیجهت تقویت هم کرده باشم، اما به نظرم رسید که بهتره فرمولی که خودم تو این سالها بهش رسیدم رو بهتون بگم.
خیلی از ما با مقولۀ اعتماد کردن به دیگران، مثل یه تصویر سیاه و سفید برخورد میکنیم. یعنی پیش خودمون میگیم یه نفر یا قابلاعتماده یا نیست. یا حتی از اون بدتر میگیم یه نفر به من بدی کرده، پس آدما قابلاعتماد نیستن! یا شریک عاطفیم بهم خیانت کرده، پس زنها/مردها قابلاعتماد نیستن! یعنی نه تنها با یک حرکت یه آدم سفید رو سیاه میکنیم، بلکه به خاطر خطای یه نفر، همه آدمها یا یه گروه خاص رو سیاه میکنیم.
ولی ای کاش موضوع به همین سادگیها بود. ای کاش میتونستیم آدمها رو توی لیست خوبها و بدها جا بدیم و خیال خودمون رو راحت کنیم. سالها مطالعه روانشناسی یادم داده که متأسفانهشناختن آدما اصلاً به این راحتیها هم نیست. آدمها هیچوقت سیاهِ سیاه یا سفیدِ سفید نیستن. آدمها خاکستریاند. برای همین هم من معمولاً آدما رو خاکستری روشن تلقی میکنم (میشه گفت آدم خوشبینی هستم). بعداً در جریان رابطه، ممکنه رنگ اون آدم تو ذهنم، روشنتر یا تیرهتر بشه. اینطوری هیچوقت از این که توقع داشتم یه آدمی سفیدبرفی باشه و دودی تیره از آب دربیاد، آسیب روحی جدی نمیبینم.
این هیچ کس شامل خودتون هم می شه خانم دکتر ؟ یا استثنائاتی وجود داره ؟
بله شامل من هم میشه. من که خونم از بقیه رنگینتر نیست.
طبیعتا نباید رنگین تر باشه اما من در اینجا شاهد گفتگوی ۲ آدم فضایی هستم که از یه سفینه فضایی در بالای جو دارن درباره انسانها صحبت می کنن 😉
حق با شماست. مکالمه شبیه مکالمه دو تا آدم فضاییه. اما شما در واقع شاهد گفتگوی دو تا روانشناس بودین، که به اقتضای شغلشون باید گاهی از ماجرا فاصله بگیرند و از دور به موقعیت انسانی خودشون و دیگران نگاه کنند.