سلام
من، سپیده بخت هستم.
کاندیدای دکترای روانشناسی شناختی.
کسی که عاشق یاد گرفتن و دانستن و شنیدن داستان آدمهاست.
من خودم را، با افتخار، یک خرخوان حرفهای میدانم. کسی که از یاد گرفتن (به خصوص دربارۀ مغز) لذت فراوان میبرد.
به نظرم هیچ پدیدهای در دنیا جذابتر از مغز انسان نیست.
به دنیای من خوش آمدید.
امیدوارم دوستان مجازی خوبی برای هم باشیم.
بگذارید کمی درباره پیشینه خودم بگویم:
من متولد سال 1361 هستم. یک دهه شصتی کلاسیک! با تجربههای تلخ و شیرینی که شاید فقط دهه شصتیها به خوبی درک کنند. من در تهران به دنیا آمده و بزرگ شدهام.
وقتی دوره دبستان تمام شد، در امتحانات مدارس تیزهوشان شرکت کردم و قبول شدم. راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه فرزانگان خواندم که با همه خوبیها و بدیهای خاص خودش، تأثیرات زیادی روی من گذاشت.
در سال 1380 رشته روانشناسی بالینی را در دانشگاه علامه طباطبایی شروع کردم. تقریباً بلافاصله کارشناسی ارشدم را در دانشگاه الزهرا در رشته روانشناسی عمومی ادامه دادم و سال 1387 فارغالتحصیل شدم.
بین سالهای 1387 تا 1395 (سالی که در کنکور دکترای روانشناسی شناختی شرکت کردم)، بیشتر وقتم را صرف کار کردن، ترجمه کتاب و مقاله و در کل، فعالیت در حوزه درمان اعتیاد کردم.
در میان این سالها 1392، سال مهمی بود، چرا که در همین سال، در یکی از سمپوزیومهای علمی، با مدل عصبی-شناختی چاقی آشنا شدم. دکتر حامد اختیاری آن روزها این مدل را با عبارت «من یک چاق خوشحال هستم» به دیگران معرفی میکردند. مدلی که بعدها با نام مهرتن گسترش پیدا کرد و مجموعه کاملی که شد که من هم در آن نقشی دارم.
من فوراً بعد از همایش از دکتر اختیاری خواهش کردم که مرا به عنوان عضوی از تیمشان بپذیرند و این موضوع سرآغاز فعالیتهای من در رابطه با مدیریت وزن به روش عصبی-شناختی شد.
همین آشنایی من با علوم اعصاب بود که باعث شد بعد از چندین سال، دوباره برای شرکت در دوره دکتری تلاش کنم. این بار به جای روانشناسی (که دو سه باری در کنکور آن شرکت کرده بودم) در کنکور دکترای روانشناسی شناختی شرکت کنم و با رتبه چهارم قبول شوم.
به دست آوردن رتبه چهارم در کنکور روانشناسی شناختی، که مطالبش نسبتاً برای جدید بود، یکی از شیرینترین تجربههای زندگیم است.